|
سلاااااااااااااااااااام
من یه گربه داشتم که اسمش موشی بود
خیلی دوسش داشتم مامانم نمیذاشت بیادش خونه ولی اون شیطون صبحها از گوشه در حیاطمون که بعضی اوقات از یاد میرفت و باز میموند میومد خونه و منو بیدارم میکرد وقتی جیشش میگرفت به هر طریقی که شده از بغلم میپرید پایین تا منو کثیف نکنه گوشت سفت مریضش میکرد اما خیلی دوست داشت بوی گوشت که میومد دیوونه میشد بعضی اوقات با گربه های دیگه هم بازی میشد میرفت میموند پشت بوم حیوونکی و نمی تونست بیادش پایین بعدشم گریه میکرد منو صدا میزد منم میرفتم با هزارو یک درد سر میاووردمش پایین
یه روز...
گمش کردم
یعنی چند روز باهاش قهر بودم که یهو دیدم خبری از موشیم نیست
نمیدونم چی شد فکر میکنم همسایمون موقع اسباب کشی از محلون دزدیدش اخه یه بار زنگوله و روبان صورتیشو با یه کش چرت عوض کرده بود
این عکس گربه من نیست عکساش ناراحتم میکرد پاکشون کردم دیگه عکسی ازش ندارم
موشی من هم سن و تقریبا همرنگ این گربه بود اما سینش عین برف سفید بود چشای بزرگ سبزی داشت خیلی ناز بود

|